تمومش کن این بیغوله ی ماتم زده رو.
مهرتو به دلم ننشوندی, سرب تفنگتو به دلم بنشون.
سرب تفنگتو به دلم بنشون
سرب تفنگت رو.
تفنگت رو.
تفنگت.
تفنگ.
دلمم بد رغم گرفته
بازم کسی رو می خوام
ولی میدونم اینم مثل اون چون ازم بزرگ تره و تازه من یه دانشجوی آسمون جل
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.ی
ما زنده ایم
زندگی رو
کسی هم نیست حرف دلمون رو بش بگیم
هِـــــی
آسمون جلوی چشمامه
هر طرف رو نگاه کنم همینه
همینه که هست
ولی مگه میشه بهش دست زد. نزد
نه
نمیشه
شایدم نداره.
حتی با هواپیما هم
شاید بشه بهش نزدیک شد
که شدم
ولی نمیشه بهش دست زد
چون اگه در هواپیما باز شه که بهش دست بزنی.م
اونوقت برای همیشه نابود میشم.(شما ها رونمیدونم)
یا زیادش بگیم چتر نجات دارمو نمیمیرم
ولی یک آن دست میزنیو
حسرت دور شدنش رو تا ابد
از آسمون تا زمین
با خودت حمل میکنی
نگاهش میکنی که تو به خاطر خریتت
دقیقن خودت به خاطر خریت خودت ازش دور میشی
و چه کار از دست آدمی بر می آید
هیچ.
و چه کار از دست آدمی بر می آید
به شرافت سوگند
و به هرکس که شرافت دارد
چشم هایم را------کور خواهم کرد
و دگرجز خاطرش از امروز
با من نخواهد بود
به شرافت سوگند
که دگر بار به سراغت ای آسمان نخواهم آمد
آسمان مغرور است
بر خلاف آنچه خودش میگوید
به شرافت سوگند
و به احساس هر ایرانی
تا نگوید آنچه من میخواهم
با من.
نام شیرینت را
نام پشمالویت را
کس نخواهد اشنید از من
به شرافت سوگند
و به هر کس که کسی را میخواهد
و به هر دل که امید به لبخند کسی می دارد
به شرافت سوگند
اسمت رو دیگه کسی از زبون من نمیشنوه مگه به عنوان عشقی که هیچوقت به خودت نگفت
آهی
ناله ای هم نمیکنم که بخندند به من
که خودم چون یک مرد
بدونم عشق به تو بود که دلم رو خون کرد
تابیاد داشته باشم از امروز
هر اشکی جز بیاد تو
.
و به قول شاملو:
آه
اسفندیار مغموم
تو را آن به که چشم فرو پاشیده باشی.
یافته ام دست نیافتنی ام را
دستم اما ز دیدارش کوتاهست
ز دیدار تن نه, که ز دیدار دل
یافته ام معشوق سالهای میان و کهن سالیم را
گفت روزی: عشقت را بازگووو
ولی مانده ام که مرا گفت به خودش؟
یا مرا به هرکس غیر اووو
یافته ام اما
ام
ام
امااااااااااااااااا
دست یافتنی ام دست یافتنی نیست
نیست نیست نیست نیست نیست برای من نیست نیست
خودش گفت به من بازگو راز دلت را
ام
امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ام
ام
ام
بازگویم که چه
که چه
که چه
که چی
که چی
اون که قدیمیه
جدیدش که چه؟
که لبان اوووووووووووووووووووووووووووووو هم نه بگوید؟
نگویم و نشنوم
بهتر
تر تر
اااسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست.
ت
روز آخر بهش میگم
نظر بهتری خودت داری بگو
بگو
هو هو دریوزه ی من
بازگو درد تازه ی من
بگو اممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ام
خب؟
پس منتظرم دیگه
روز آخری فیلمی میشهههههههه
هه
هه
هه
من فیلم دوست دارم
ولی
ولی
ول
ول
ولی نه.
نه
فیلم خودم را!
نگاهی به من کن
چشمانت را نمیگویم
لبانت زیباست
پوست زیبایت, پوست سبزه ات
زیباست؛لبانت
دماغ قدیم و جدید گنده ات زیباست
هزار مرد بگویند فاحشه ای
خودت زیبایی
هزار مرد را نخواهم بخشید
مگر هزار مرد در هزار شهر و هزار خانه و نزد هزار زن که زن یا معشوقه شان باشد با من بگویند
آن زن
که منظورشان تو باشی
زیباست
آنچنان که من میگویم.
تویی که در آن پشت
در آن گنجه, تنها نشسته ای
و همچنان زیبایی.
چه کسی عاشقت باشد همچو من
چه نباشد
چشمانت را در آخر میگویم
زیباست همچون خودت عشق دست نیافتنی بزرگ من
وطنم ویرانست
وطنی ساخته بودیم به آه.
با خون
دوست, دشمن.
دردانه ی من دشمنی در کار نیست
خودمان اکنون اما, دشمن خویشیم!
هرجا میروی برو
نه من دیگر به یادت هستم
نه آلت من
فقط گه گاه که تنها هستم
یاد آن روزها میافتم
یادت هست؟ به من میگفتی کینهای
یادش بخیر
هر روز خیانت تو
و هر روز گفتن این کلمه از زبان تو و شنیدنش از طرف من
باور میکنی؟حتی یک بار نه با تو و نه به یادت ارضاء نشدم
حیف که متولد ماه دروغ هستم
و حرفهایم همه دروغ
-ولی باور کن همین یک چیز دروغ مطلق است -
یک لحظه به یاد من بودی؟
تورا به جان عزیزت متولد ماه مهر
ماه مهربانی
راستش را بگو
حیف که گُه به وجودت می بارد
حیف که کنارم نیستی تا غذایت ادرارم باشد
ادراک نه,ادرار
آری همان شاش را می گویم
که هر روز به یاد من مستراح میرفتی
غذایم در خلا چه میکند؟
غذای خود توست لجن - نه من
تورا به آن که هیچوقت خیانت ندیده قسم
نگذار.
سر میدوانی مرا؟که چه؟
خیانت کنی به من و سوءاستفاده؟
احمق همه ی این ها را که خودم میدانم
تازه چه داری؟
داد نزن.
همیشه صدایت.
روبروی من مینشینی و گوشهایم را میآزاری
وصورت همچون گاوت نیز.خودم را.
گفتم داد نزن.درست که همیشه با منی.ولی دلیل نمیشود که داد بزنی
و مرا بترسانی.هر بار که بخواب میروم از وحشت صورت زشتت و صدای نا هنجارت و دهان همیشه بازت. خواب برچشمم نمیماند.
تورا به جان من داد نزن
هیچگاه از زوبرویم کنار نمیروی
حتم دارم که اگر ارزش.نمیداشتم برای تو اینگونه. روبرویم نمینشستی
ولی چرا همیشه با دهان باز؟و چشمان گرد شده از وحشت و دماق خم شده از غم و همچنین.
صدایی که گوش را میآزارد.
روزی که تورا ساختم بعد از.ساختنت گفتی تا مرگ با تو. اما حال نه بگویی از تو متنفرم,
ولی. از تو میترسم و خسته ام. از اینکه تا ابد باید گوشهایم را داد بزنی با صدای نابهنجارت. چرا قبل از موجودیتت نگفتی؟
آه...
رحم یک زن
چه به همراه خواهد داشت
شب هنگام که در آغوش من
آری میدانم
جنینی بعد از آن شب
ولی غم دارد آیا او؟
یا حرامزاده خواهد بود؟
مادرش با مردی که معشوقش بود
اما نه شوهر- عاشقش بود
روزگاری همبستر.
آن بچه عقده خواهد داشت؟
پدرش کیست؟
شوهر مادرش یا مرد آن شب
غم یک بچه آیا این است؟
شب هنگام که میخوابد
و از درد بیماری به خود میپیچد آیا
درد حرامزاده بودن را در یاد میدارد؟
و آیا آن هنگام که بیپولی شوهر مادر
بر او سخت میگیرد
به فکر این خواهد بود
پدرش کیست؟
سلام
منم خسته ام
خودت می دونی
خیلی
خیلی خسته ام و نامردی
واقعا مفتضحی از نظر معرفت
به خدا گند زدی
از منم بی مرام و بی معرفت تری
متاسفم
واسه خودم
واسه تو
که با منی و
که با تو ام
ولی لذت با تو بودن
فراموش نشدنیه
بیا